پروتکل فیلدباس (FieldBus)

استانداردهای پروتکل فیلدباس (FieldBus)

در يك سيستم متمركز، همه حسگرها و تحريك كننده ها مستقيماً به سيستم مونيتور مركزي متصل مي شوند. در يك سيستم بزرگ كه تعداد ورودي و خروجي ها به هزاران مي رسد و اين تعداد بسيار فراتر از ظرفيت سخت افزار كامپيوتر است، هر دوره اخذ اطلاعات از ورودي ها بيشتر از زمان محدود تعريف شده توسط سيستم طول خواهد كشيد. ساير اشكالات سيستم متمركز عبارتند از: عدم انعطاف پذيري، عدم استفاده از تكنيك هاي به روز (On-line) و تكنولوژي هاي جديد و هزينه نصب زياد و مشكلات مربوط به توسعه سيستم. به همين دلائل سعي مي شود كه وظايف در سيستم توزيع شوند. در سيستم توزيع شده تصميم گيريها به صورت محلي صورت مي گيرد و چندين نقطه كنترلي وجود دارد كه به طور مستقل از هم عمل مي كنند اما به يكديگر ارتباط دارند. در يك سيستم توزيع شده، دستگاههاي لايه پائيني هوشمند هستند و كاربر مطابق نياز خودش قادر به برنامه ريزي اين ابزار مي باشد. اين دستگاه هاي هوشمند بايد قادر باشند از طريق شبكه با سايرين ارتباط برقرار كنند و به ابزار ذخيره سازي اطلاعات دسترسي مستقيم داشته باشند (پروتکل فیلدباس).

در سال 1980، شركت Honeywell براي نخستين بار، امكان سوار كردن سيگنالهاي ديجيتال روي حلقه جريان 4 تا 20 ميلي آمپر را براي برخي از Field device هاي توليدي خود فراهم كرد. اين سرآغاز ايده ساختن پروتکل فیلدباس (FieldBus) شد. هر Field device براي ارتباطش از قواعد خاص خودش پيروي مي كند كه به سازنده اش بستگي دارد. اداره چنين دستگاههايي روز به روز مشكل تر و پيچيده تر مي شود. به منظور حل اين مسأله، از شبكه هاي كامپيوتري الهام گرفته شده است. در اين روش يك يا چند خط سريال، همه Fild device را به هم وصل مي كند.

يك سیستم تحت پروتکل فیلدباس از دو جزء اصلي تشكيل مي شود:

Field device ها كه گره خوانده مي شوند وبستري كه شبكه داده اي را تشكيل مي دهد.
به كمك پروتکل فیلدباس (FieldBus) مي توان دستگاههاي صنعتي سطح پايين نظير حسگرها، تحريك كننده ها، ابزار I/O و كنترل كننده ها مثل PLC و كامپيو ترها را به روشي ساده و يكسان به هم متصل نمود. با استفاده از ابزار اندازه گيري سنتي 4 تا 20 ميلي آمپر، فقط ارسال مقادير يك متغير از طريق جفت سيم ميسر بود. به كمك تكنولوژي فيلدباس (FieldBus)، تبادل اطلاعات در فرم ديجيتالي و دو طرفه صورت مي گيرد. بنابراين علاوه بر مقادير متغيرها، مي توان اطلاعات ديگري ديگري راجع به وضعيت Field device بدست آورد و عمل پيكربندي ابزار را نيز از طريق شبكه انجام داد. بدين ترتيب علاوه بر كنترل دستگاهها، مي توان آنها را اداره كرد. مثلا ً مطلع شد كه يك ترانسميتر حرارتي آخرين بار چه موقع كاليبره شده است. به كمك اين اطلاعات وبا استفاده از قدرت پردازشي Field device، مي توان عمليات كنترلي پيچيده تري را به صورت محلي انجام داد. پروتکل فیلدباس علاوه بر امكان انتقال سيگنالها بين ابزار دقيق و اتاق كنترل، امكان انتقال تغذيه مورد نياز تجهيزات را تنها توسط يك جفت سيم ميسر مي سازد. اين موضوع سبب كاهش هزينه هاي كابل كشي، پانل هاي نگه دارنده كابل، اتصالات، كابينتهاي مارشالينگ و مخارج نيروي انساني در رابطه با نصب، پياده سازي و نگهداري مي شود. همچنين نياز به تعويض پانلها و قطعات ديگر به دليل فرسودگي و خوردگي، كاهش مي يابد. سيستم انعطاف پذير مي شود و به راحتي مي توان از تكنولوژيهاي جديد استفاده كرد. هر گره را مي توان به منظور سرويس و تعمير از شبكه خارج كرد، بدون اينكه لطمه اي به عملكرد سايرين وارد شود. با استفاده از ابزار واسط مبدل سيگنالهاي فشار (3 to 15 ps) و جريان (4 تا 20 ميلي آمپر) به سيگنالهاي فيلدباس، امكان مدرنيزه كردن با تكنولوژي فيلدباس وحفظ قطعات سنتي ميسر است. به كمك اين ابزار واسط صرفه جويي هاي قابل ملاحظه اي در مدرنيزه كردن مجموعه حاصل مي شود.

گفتيم كه براي ساخت فيلدباس (FieldBus) از شبكه هاي كامپيوتري محلي ايده گرفته شده است. اما تفاوتهايي هم بين اين دو وجود دارد، از جمله اينكه نرخ انتقال اطلاعات چندان زياد نيست ليكن داده ها بايد در فواصل زماني قابل پيش بيني ارسال شوند. هم چنين به منظور دستيابي به كارايي بالاتر تمام لايه هاي هفت گانه پروتكل OSI پياده سازي نمي شوند بلكه تنها سه لايه از اين پشته، يعني لايه فيزيكي، لايه data link و لايه كاربرد پياده سازي مي شوند. همانند شبكه هاي كامپيوتري، چون چندين گره از يك بستر ارتباطي استفاده مي كنند، تصادم ايجاد مي شود ودر نتيجه زمان پاسخ افزايش مي يابد. پروتكل هاي مختلفي براي اداره دسترسي به بستر ارتباطي و تصادم تعريف شده كه از ميان آنها روشهاي CSMA/CD و Token passing براي كاربردهاي صنعتي مناسبترند. علاوه بر تعريف استاندارد بين المللي براي پروتکل فیلدباس، سازندگان متعددي محصولاتي تهيه كرده اند كه معمولا با يكديگر ساز گار نيستند از جمله : BACNet, FIP/WEIP, BitBUS, P-NET, ProfiBUS, LonWorks, CANbus Seriplex, MODBUS, Mester Fieldbus, Interbus, ISP, HART, DeviceNet

در سال 1993 استاندارد بين المللي Foundation Fieldbus نتيجه تلاش مشترك ISP و WFIP تعريف شد هدف از تعريف استاندارد براي فيلد باس به شرح زير است :
1- ابزار آلات توليد شده توسط سازنده هاي مختلف مانند حالت ند، در عين حال از امكانات شبكه ديجيتال دو طرفه استفاده مي شود.
2- اين شبكه ها بايد قابل اتصال به سيستمهاي اتوماسيون توليد وپردازش داده تجاري نظير MAP و TOP باشند.

پروتکل فیلدباس

Field device هاي امروزي را مي توان به سه گروه تقسيم كرد:

1- ورودي – خروجي هاي آنالوگ و ديجيتال

دستگاه هاي نوع اول از طريق حلقه هاي جريان آنالوگ 4 تا 20 ميلي آمپر به سيستم ورودي – خروجي متصل مي شوند اين اتصالات كاملا نقطه به نقطه هستند و هر دستگاه جدا گانه، به كنترل كننده هاي ميزبان وصل مي شود.

2- دستگاه هاي تركيبي آنالوگ و ديجيتال

گروه دوم قابل استفاده در سيستم هاي ارتباطي آنالوگ و ديجيتال هستند. به عنوان مثال در اين سيستم ها داده ها يديجيتالي روي سيگنالهاي 4 تا 20 ميلي آمپر آنالوگ سوار مي شوند. سيگنال ديجيتال طوري ساخته مي شود كه ميانگين مقدار آن صفر باشد و خواندن مقادير جريان آنالوگ را تحت تأثير قرار ندهد.

3- ابزار كاملا ديجيتال

دستگاههاي گروه سوم از طريق پورتهاي RS232 و RS485 به هم وصل مي شوند ونياز به درايورهاي نرم افزاري دارند. فيلد باس، پروتكل ارتباطي تمام ديجيتال با بازدهي بالاست كه جايگزين هر سه سيستم بالا مي شود. سيستم هاي مبتني بر فيلد باس تنها از محصولات فيلد باس استفاده نمي كنند بلكه تجهيزات قديمي ورودي – خروجي انالوگ قابل اتصال به فيلد باس مي باشند.

با استانداردهای این پروتکل بیشتر آشنا شوید.